khamenei313.ir بداغ آباد نوشته های معلم روستایی سیدجواد

بداغ آباد نوشته های معلم روستایی سیدجواد
زرین شهر +مبارکه +سیدجواد+نوجوانان+مطالب علمی آموزشی+مذهبی+ ادبیات فارسی+مدرسه 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
اخبار ایران وجهان لحظه به لحظه
سلام  دوستان توفیق حاصل شده است تا در میثاقی دیگر در محضر مقام معظم رهبری حضور یابم این توفق را به فال نیک میگیرم ونایب الزیاره شما خواهم بود حلال فرمایید دعای شما را در دیدار آمین خواهم گفت


برچسب‌ها: دیدارمقام معظم رهبری, معلمان کشور
[ ۹۴/۰۲/۱۵ ] [ 23 ] [ سید جواد موسوی ]
بداغ آباد،زرین شهر،سیدجواد موسوی،نوشته های یک معلم روستایی
 
 این هم تقدیم همه پدرانی که حسرت یک نگاه شان را داریم

بداغ آباد،زرین شهر،سیدجواد موسوی،نوشته های یک معلم روستایی

 


برچسب‌ها: سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره, مطالب خواندنی
درادامه مطلب بخوانید و ببینید
[ ۹۴/۰۲/۱۰ ] [ 12 ] [ سید جواد موسوی ]
اين الرجبيون،ماه رجب فرا رسيدماهی كه منسوب به حضرت ذات احدیت جل و علاست، ماهی كه:
 اولین روزش باقري است،
سومینش نقوي است،دهمینش تقوي است،
سیزدهمینش علوي است،
نیمه اش زینبی است
 و بیست و هفتمش محمدي است.
اگر براي هم دعا كنیم حضرتش مستجاب میفرماید.  التماس دعا
سیدجواد موسوی بداغ آبادی

درادامه مطلب بخوانید و ببینید
[ ۹۴/۰۲/۰۱ ] [ 6 ] [ سید جواد موسوی ]
با نام ویاد خداوند وتأسی از فرمایشات مقام عظمای ولایت به حمدالله گروه جهادی با شروع فاطمی سال جدید کار تبلیغی- فرهنگی جهادی خود دو برنامه شروع نمود.

گروه جهادی+شباب الزهرا+زرین شهر،سیدجواد موسوی،بداغ آباد

1- اردوی جهادی متشکل از 12 نفر از اعضای گروه در منطقه ی ناغان برگزار گردید این برنامه که روستای "فرخور"یکی از روستا های منطقه که بیشتر اهالی به شهر های اطراف نقل مکان کرده اند با حضور گروه  جهادی شباب الزهرا زرین شهر  بارقه های امید بازگشت اهالی دیده می شود اقدام به پایه گذاری یک باب منزل مسکونی گذاشته شد....

نمی دانم تصاویر زیر گویای تلاش این گروه وبر وبچه های جهادی باشد یا نه ولی یادی است وتشکری از این عزیزان امید مورد قبول حق قرار گیرد...


برچسب‌ها: گروه جهادی, اردوی جهادی, زرین شهر, شباب الزهرا, سیدجوادموسوی
[ ۹۴/۰۱/۲۹ ] [ 19 ] [ سید جواد موسوی ]
 در ادامه مطلب ویژه نامه را بخوانید وببینید

جــــوانی هایت را... با بچـــگی هایم پیـــــــر کردم, مادر! ولادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و روز زن و مادر مبارک.
تقدیم شمایی که مادر تان را دارید
آدمها وقتي كوچيكن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.
وقتي بزرگتر ميشن، پول دارن اما وقت ندارن.
وقتي هم كه پير ميشن، هم پول دارن و هم وقت، اما ديگه مادر نيست كه براش هديه بخرن.
مادرها با حوصله راه رفتن را به فرزندانشون ياد ميدن.
ولي موقع پيري، بچه هاشون خجالت ميكشن ويلچر مادرشونو هل بدن!
قندخون مادر بالاست، دلش اما هميشه «شور» ميزنه براي بچه هاش.
اشكهاي مادر، مرواريد شده است در صدف چشمانش، دكترها اسمش را گذاشته اند آب مرواريد!
حرفها دارد چشمان مادر، گويي زيرنويس فارسي دارد!
دستانش را نوازش ميكنم؛ داستاني دارد دستان مادر!
شرمنده ميكند فرزند را، دعاي خير مادر در كنج خانه سالمندان!
دست پرمهر مادر تنها دستي است كه اگر كوتاه از دنيا هم باشد از تمام دستها بلندتر است.
سرم را نه ظلم ميتواند خم كند، نه مرگ و نه ترس.
سرم فقط براي سجده به درگاه الهي و بوسيدن دستهاي تو خم ميشود، مادر.
آدم پير ميشود وقتي مادرش را صدا ميزند اما جوابي نمي شنود...
ماااااااااادر........................

بياييد از همين حالا قدردان باشيم.
این فایل را دانلود کنید قشنگ است
نوع فایل: mp3  , 

موضوعات مرتبط: مناسبت ها و....
درادامه مطلب بخوانید و ببینید
[ ۹۴/۰۱/۱۸ ] [ 16 ] [ سید جواد موسوی ]
بداغ آباد+سیدجوادموسوی+http://bodaghabad.blogfa.com/
آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید.
روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.
سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.
اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ،
مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار

برچسب‌ها: سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره, مطالب خواندنی
[ ۹۴/۰۱/۰۷ ] [ 20 ] [ سید جواد موسوی ]
[ ۹۴/۰۱/۰۴ ] [ 8 ] [ سید جواد موسوی ]
[ ۹۴/۰۱/۰۱ ] [ 0 ] [ سید جواد موسوی ]
تو گردان شایعه شد نماز نمی خونه...

باور نکردم و گفتم: «لابد می خواد ریا نشه، پنهانی میخونه.» وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره مجنون، 24 ساعت نگهبان شدیم، با چشم خودم دیدم که نماز نمیخوند!

توی سنگر دنبال یه چیزى بودم تا سرحرف را باز کنم. بالآخره گفتم: تو که برای خدا می جنگی، حیف نیست که نماز نمیخونی؟ لبخندی زد و گفت: «خب یادم بده !» باتعجب پرسیدم: بلد نیستی!؟ گفت: نه، تا حالا نخوندم! همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. توی تاریکی و  روشنای صبح، اولین نمازش را با من خوند. دونفر نگهبانان  بعدی  با قایق پارویی  آمدند و جای ما راگرفتند.

سوار قایق شدیم تا برگردیم به عقب . پارو زدیم و هور را شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصتی  توی آبِ هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام  کف قایق خواباندمش، لبخند ملیحی زد وبا انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان دوخته شد و شهید شد...

راوی : دوستی آشنا


برچسب‌ها: شهیدمسیحی, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
[ ۹۳/۱۲/۲۸ ] [ 21 ] [ سید جواد موسوی ]
[ ۹۳/۱۲/۱۹ ] [ 10 ] [ سید جواد موسوی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سیدجوادموسوی،بداغ آباد،نوشته های معلم روستایی سیدجواد
با ســــــــــــــــــــــلام
خدایا چه بر من سخت گرفتی که انسانم آفریدی وچه سخت تراز آن که معلمم قرار دادی
اینجانب سید جواد موسوی دبیر آموزش وپرورش زرین شهر هستم اهل روستای بداغ آباد از توابع شهرستان مبارکه اصفهان وفعلا ساکن شهر زرین شهر خیلی دوست دارم مفید باشم وبا قلمم ورفتارم وگفتارم طوری عمل کنم وتوانسته باشم خدمتی به جامعه وکشور کرده باشم در سال های جنگ با 16 سال سن قدم به جبهه ها گذاشتم وتوفیق هشت ماه حضور در خیل رزمندگان باشم از آن موقع تصمیم گرفتم که این گونه باشم
قبل از هر چيزي لطفا موضوع مطالب وبلاگ را ملاحظه فرماييد ومطلب مرتبط با آن را پیدا کنید
براي دلم سرودي زيبا تا شما هم دركم كنيد
شعر قبلی به پیشنهاد یکی از دوستان صمیمی ام حذف شد خب دیگه دوست بهترین راهنمای ماست وگوش کردم
به جایش این مطلب
آموخته ام
زندگی را از طبیعت بیاموزم ، چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌ ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
آموخته ام
كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب كسانی كه دوستشا ن داریم ، ایجاد كنیم اما سال ها طول می كشد تا آن زخم ها را التیام بخشم
*********************
از آسمان پرسیدم معلم کیست؟ گفت: وسیع تر از من است
از کوه پرسیدم معلم کیست؟ گفت: مقاوم تر از من است
از آینه پرسیدم معلم کیست؟ گفت: پاک تر از من است
از آب پرسیدم معلم کیست؟ گفت: زلال تر از من است
از مادر پرسیدم معلم کیست؟ گفت: مهربانتر از من است
لینک های مفید