khamenei313.ir بداغ آباد نوشته های معلم روستایی سیدجواد

بداغ آباد نوشته های معلم روستایی سیدجواد
زرین شهر +مبارکه +سیدجواد+نوجوانان+مطالب علمی آموزشی+مذهبی+ ادبیات فارسی+مدرسه 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
اخبار ایران وجهان لحظه به لحظه
[ 93/09/03 ] [ 8 ] [ سید جواد موسوی ]

شهید علیرضا محمودی است که بعد از چندبار جراحت سرانجام در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید.

قسمتی از وصیت نامه ی شهید 13 ساله علیرضا محمودی:

بار خدایا از کارهایی که کرده ام به تو پناه می برم از جمله :
از این که تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی‌دانستم…

 

زرین شهر،سیدجواد موسوی،بداغ آباد

 

...در ادامه مطلب بخوانید...


برچسب‌ها: وصیت نامه ی شهدا, زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد
درادامه مطلب بخوانید و ببینید
[ 93/08/30 ] [ 18 ] [ سید جواد موسوی ]
باز نوشت: سیدجواد موسوی بداغ آبادی

حكایت دروغ مصلحت آمیز

در یكى از جنگها، عده اى را اسیر كردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا یكى از اسیران را اعدام كنند. اسیر كه از زندگى ناامید شده بود، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد كه گفته اند:

هر كه دست از جان بشوید

هر چه در دل دارد بگوید

وقت ضرورت چو نماند گریز

دست بگیرد سر شمشیر تیز

شاه از وزیران حاضر پرسید: این اسیر چه مى گوید؟

یكى از وزیران پاك نهاد گفت : این آیه را مى خواند:

والكاظمین الغیظ و العافین عن الناس        (آل عمران / 134)

پرهیزكاران آنان هستند كه هنگام خشم، خشم خود را فرو برند و لغزش ‍ مردم را عفو كنند و آنها را ببخشند.

شاه با شنیدن این آیه، به آن اسیر رحم كرد و او را بخشید، ولى یكى از وزیرانى كه مخالف او بود (و سرشتى ناپاك داشت ) نزد شاه گفت: نباید دولتمردانى چون ما سخن دروغ بگویند. آن اسیر به شاه دشنام داد و او را به باد سرزنش و بدگویى گرفت.

شاه از سخن آن وزیر زشت خوى خشمگین شد و گفت: دروغ آن وزیر براى من پسندیده تر از راستگویى تو بود، زیرا دروغ او از روى مصلحت بود، و تو از باطن پلیدت برخاست . چنانكه خردمندان گفته اند: دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز

 هر كه شاه آن كند كه او گوید

حیف باشد كه جز نكو گوید

و بر پیشانى ایوان كاخ فریدون شاه ، نوشته شده بود:

جهان اى برادر نماند به كس

دل اندر جهان آفرین بند و بس

مكن تكیه بر ملك دنیا و پشت

كه بسیار كس چون تو پرورد و كشت

چو آهنگ رفتن كند جان پاك

چه بر تخت مردن چه بر روى خاك

حكایت هایی از سعدی

 باب اول - در سیرت پادشاهان

 


برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
[ 93/08/24 ] [ 19 ] [ سید جواد موسوی ]
به مطالب آرشیو و به پست های  دیگر مراجعه نمایید

[ 93/08/24 ] [ 19 ] [ سید جواد موسوی ]
باز نوشت: سیدجواد موسوی بداغ آبادی

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :

چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!


زرین شهر،سیدجواد موسوی،بداغ آباد

 


موضوعات مرتبط: داستان ومطلب
برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
[ 93/08/20 ] [ 22 ] [ سید جواد موسوی ]
باز نوشت: سیدجواد موسوی بداغ آبادی

باید دانش آموزانم را این چنین تربیت می کردم وتربیت کنم...

 

زرین شهر،سیدجواد موسوی،بداغ آباد

 


برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
[ 93/08/15 ] [ 20 ] [ سید جواد موسوی ]
 

 

 

 

 

 باز محـــــــــــــــــرم آمده     دوباره ماتــــــــــم آمده

      صــــدای نالــــــه آمده      مــــــــــــادر محـــزون آمده

دل پریشـــــــــون آمده   چشمای گریون آمد

باز محــــــــــــــــــــــرم آمده 

        حسین بی سر آمده         زینب بی ترس آمده

 باز محـــــــــــــــــــــرم آمده       عشق دلیران آمده 

 قصــــه خوبان آمده

 نقل از وبلاگ گروه ادبیات مینو دشت

باز نوشت: سیدجواد موسوی بداغ آبادی


موضوعات مرتبط: مناسبت ها و....
برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
[ 93/08/02 ] [ 19 ] [ سید جواد موسوی ]

 

باز نوشت: سیدجواد موسوی بداغ آبادی

 

داستان مدیریتی کارمند خلاق

ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی بود و تعمیر آن نیز فایده ای نداشت. قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود. اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید، کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند.
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتابخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام دهد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی، این درخواست از سوی کتابخانه رد شد. فصل بارانی شدن فرا رسید. اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه کتابخانه می گردید. رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.


روزی، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است.


رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم. روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون: همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند.

نتیجه ای که از این حکایت می توان گرفت چیست ؟ 

- هنگام مواجه با مشکلات چه میزان از نظرات دیگران استفاده می نماییم؟
- چه میزان از مشکلات ما می تواند تسلط افکار و پیش فرض های ثابت ما باشد ؟

 منبع: گروه اینترنتی مدیران ایران


موضوعات مرتبط: داستان ومطلب
برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
[ 93/08/01 ] [ 11 ] [ سید جواد موسوی ]
شما چه تفسير مديريتي يا سازماني از اين حكايت داريد؟                         

يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد

در ادامه مطلب بخوانید

سید جواد موسوی بداغ ابادی


برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
درادامه مطلب بخوانید و ببینید
[ 93/07/24 ] [ 14 ] [ سید جواد موسوی ]
 

نرم افزار غدیر را در ادامه مطلب ببینید وبخوانید ودانلود کنید

برچسب‌ها: زرین شهر, سیدجواد موسوی, داستان, بداغ آباد, مشاوره
درادامه مطلب بخوانید و ببینید
[ 93/07/20 ] [ 22 ] [ سید جواد موسوی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

سیدجوادموسوی،بداغ آباد،نوشته های معلم روستایی سیدجواد
با ســــــــــــــــــــــلام
خدایا چه بر من سخت گرفتی که انسانم آفریدی وچه سخت تراز آن که معلمم قرار دادی
اینجانب سید جواد موسوی دبیر آموزش وپرورش زرین شهر هستم اهل روستای بداغ آباد از توابع شهرستان مبارکه اصفهان وفعلا ساکن شهر زرین شهر خیلی دوست دارم مفید باشم وبا قلمم ورفتارم وگفتارم طوری عمل کنم وتوانسته باشم خدمتی به جامعه وکشور کرده باشم در سال های جنگ با 16 سال سن قدم به جبهه ها گذاشتم وتوفیق هشت ماه حضور در خیل رزمندگان باشم از آن موقع تصمیم گرفتم که این گونه باشم
قبل از هر چيزي لطفا موضوع مطالب وبلاگ را ملاحظه فرماييد ومطلب مرتبط با آن را پیدا کنید
براي دلم سرودي زيبا تا شما هم دركم كنيد
شعر قبلی به پیشنهاد یکی از دوستان صمیمی ام حذف شد خب دیگه دوست بهترین راهنمای ماست وگوش کردم
به جایش این مطلب
آموخته ام
زندگی را از طبیعت بیاموزم ، چون بید متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌ ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
آموخته ام
كه فقط چند ثانیه طول می كشد تا زخم های عمیقی در قلب كسانی كه دوستشا ن داریم ، ایجاد كنیم اما سال ها طول می كشد تا آن زخم ها را التیام بخشم
*********************
از آسمان پرسیدم معلم کیست؟ گفت: وسیع تر از من است
از کوه پرسیدم معلم کیست؟ گفت: مقاوم تر از من است
از آینه پرسیدم معلم کیست؟ گفت: پاک تر از من است
از آب پرسیدم معلم کیست؟ گفت: زلال تر از من است
از مادر پرسیدم معلم کیست؟ گفت: مهربانتر از من است
لینک های مفید